|
|
٭ اينم از آخرو عاقبت ما بلاگرها! (:
٭ آمريكا زندانيان القاعده را در شرايط بي حسي مطلق نگه داري ميكند، آنها از كفشها، عينكها و دستكش هاي ويژه اي استفاده مي كنند تا كاملا از محيط پيرامون خود بي خبر باشند و اين مساله و رفتارهاي ديگر آمريكايي ها با آنها كه معتقدند زندانيان القاعده ، اسيران جنگي نيست و تحت قوانين حمايتي از اين اسرا قرار نميگيرند ، باعث برانگيختن حساسيت هاي زيادي در سازمانهاي حقوق بشر شده است و بعضي روشهاي برخورد با زندانيان را با روش هاي قرون وسطايي مقايسه مي كنند. به هرحال اين اعتراضات نتيجه داد و فعلا انتقال اسيران القاعده به پايگاه نظامي كوبا متوقف شد، گرچه آمريكايي ها اين توقف را به خاطر اعتراضات ندانسته اند! گروه "نظارت بر حقوق بشر" سلول های سيمی يک و هشت دهم در دو و چهار دهم متری را که زندانيان در آنها به سر می برند "باعث رسوايی" می داند. اما مقامات آمريکايی می گويند که با سه وعده غذا در روز، مراقبت های پزشکی و قلم برای نامه نگاری، شرايط زندانيان حتی از زمانی که بازداشت نشده بودند بهتر است.
- تشک ابری استاندارد ارتش آمريکا به ضخامت دو سانتی متر، يک پتو، دو سطل، و يک فلاسک يک ليتری. - دو دست لباس تمام قد نارنجی، يک جفت دمپايی. - دو حوله حمام، يکی برای شستشو، ديگری برای استفاده به عنوان جا نماز. - يک ليف، خميردندان، صابون، شامپو. - يک جلد قرآن. هر زندانی روزی سه وعده غذا "به تناسب فرهنگ" خود دريافت می کند: - صبحانه - معمولا شامل نان، پنير، يک پرتقال، نان شيرينی و يک بطری آب. - ناهار – معمولا شامل يک جعبه غله، دو بسته بادام زمينی، يک بسته تنقلات، يک بسته کشمش، يک بطری آب. - عصرانه – معمولا شامل برنج سفيد، لوبيا قرمز، يک موز، نان، يک بطری آب. برنامه روزانه زندانيان - پس از صرف صبحانه، فرصت برای حمام و رسيدگی به امور شخصی. - حضور پزشک برای رسيدگی به امور طبی. - وقت برای ورزش. - نامه نگاری، دسترسی به قلم و کاغذ برای زمان محدود. نامه نگاری تحت نظارت انجام شده و پس از آن قلم ها جمع آوری می شود. - شام پس از دادن فرصت برای حمام. شرايط جوی آفتابی، دمای هوا از 22 درجه در شب تا حدود 28 درجه در طول روز متغير است. BBC
٭ سينما و تئاتر هم با همان اتهامات 2 نشريه سينمايي ديگر و براي جلوگيري از ترويج فساد(!) تعطيل شد!!
٭ اين چند روزي كه از امتحانا خلاص شدم، 24 ساعته كارم شده وبگرديو وبلاگخوني و صبح تا ظهر خوابيدن!
امروز به اين كشف نائل شدم كه خفن هم - كه خيلي با وبلاگش حال ميكنم، مخصوصا با اون اهورامزداي سر درش - خيلي باحاله! (: يه لينك گذاشته بود از غوغاي ستارگانِ پروين كه اتفاقا از آهنگ هاي محبوب منم هست... البته شندين اصل آهنگش كه به سن من قد نميداد ولي با اون بازخونيش كه اصفهاني كرده بود، خيلي حال ميكردم... امشب در سر شورى دارم / امشب در دل نورى دارم باز امشب در اوج آسمانم / رازى باشد با ستارگانم
٭ بالتازار نوشته بود كه 30 درصد از موهاش سفيد شده و تا چند ماه پيش ميتونست سفيداشو بشماره...
منو ياد موهاي خودم انداخت. از خيلي بچه گيام بود كه اولين موي سفيد رو توي سرم كشف كردم و اين روند سفيد شدن ادامه پيدا كرد تا اينكه ديگه اواخر دبيرستان همين حدود 20-30 درصد موهام سفيد شده بودن، ديگه واسمم اهميتي نداشتن، همه هم ميگفتن ارثيه و كاريش نميشه كرد، ولي نميدونم يهو چه اتفاقي افتاد كه ورق برگشتو از 3-4 سال پيش موهام شروع كردن به سياه شدن و الان به سختي بايد موهاي سفيدم رو پيدا كنم... اگه موهام با همون شدت به سفيد شدن ادامه ميدادن، الان ديگه كاملا جوگندمي شده بودن! راستي اين وبلاگ بالتازار هم از اون وبلاگهاي خوندنيه ها... (:
٭ "دارم ميتركم! نميدونم از شدت خوشحاليه يا هيجان! فقط مرسي كه منو با اين وبلاگ ها آشنا كردي ... ميدوني، من عملا" 2 ساله كه از پيام* دور بودم، پيامي كه واسم همه چي بود، زندگيم بود! خوابو خوراكم بود... باور كن اونجا بزرگ شدم، دوستام از اونجان ، خيلي از چيزايي كه ياد گرفتم از اونجاست ... و حالا يه جا هست كه توش همون حس رو دارم، نمي توني تصور كني چه حسيه! اصلان اينجا نيستم! تو آسمونام !!
خلاصه اينكه منم ميخوام بنويسم..." اينا قسمتي از نامه ي يكي از دوستاي خوبم بود كه الان 2 ساليه كه ايران نيست، و به فاصله چند ساعت بعد از اينكه وبلاگها رو بهش معرفي كردم، همچين نامه اي برام فرستاد... هيچ وقت باورتون ميشد كه يه زماني وبلاگها چنين تاثير گذاري پيدا كنن؟ يكي از آرزوهاي حسين اين بود كه تعدادشون در عرض يكسال به 100 برسه، ولي همچين جاذبه و تاثيري داشتن كه هيچ بعيد نيست ظرف يكسال به مرز 1000 وبلاگ هم برسيم. (: * شبكه پيام، يكي از بي بي اس هاي محبوب و پرطرافدار تهرانه كه در حال حاظر بزرگترينشون هم هست. منم 4-5 سال از بهترين سالهاي عمرم رو اونجا طي كردم و بهترين دوستامو هم تو همين شبكه ها پيدا كردم، ولي متاسفانه به خاطر مسائلي كه چند ماه پيش در پيام پيش اومد مجبور شدم كه تركش كنم و خدا اين مسنجر ها و كلابها و مخصوصا وبلاگها رو حفظ كنه كه تونستن جاي خاليشو برام پر كنن. (:
٭ ماشالا به اين همه بلاگر! (: بازم صبح شدو امشبم هم با خوندن انواع وبلاگها گذشت... همه هم اينقدر خوب مينويسن كه انگار سالهاست اينكارن. راستي امشب كشف كردم كه كيارش و امير هم مثل من واحد جنوبي بودن (من هنوزم هستم!) مخصوصا" اينكه امير قويدل عمراني هم هست. خلاصه اينكه خيلي با خوندن وبلاگهاي اين همدانشگاهي هاي نديده حال كردم. (:
٭ دوست متخصصي دارم كه براي گذراندان يك دوره آموزشي به ژاپن رفته بود. او در بازگشت از حيرت زدگي يكي از ميزبانانش درباره موضوعي حكايت مي كرد. گويا ميزبان ژاپني اش سخت كنجكاو شده بود كه بداند در مدارس علوم ديني ايران چه آموزش مي دهند كه وقتي يك هيات سياسي به كشور ژاپن سفر مي كند، روحانيون هم حضور دارند، وقتي هيات علمي به آن كشور مي رود، روحانيون هم همراهشان هستند. حتي اگر متخصصاني در قالب يك هيات ورزشي به اين كشور بروند باز هم روحانيون حضور دارند!
قسمتي از نقد زير نور ماه، از ماهنامه دنياي تصوير
٭ چند روز پس از توقيف سينما جهان ، دومين نشريه هنري يعني گزارش فيلم هم به حكم دادگاه مطبوعات توقيف شد !!
هيچ بعيد نيست كه همين روزا، اين وبلاگ رو هم به جرم استفاده ابزاري از عكس مستهجن مرجان و تشويش اذهان عمومي و به خطر انداختن امنيت ملي بواسطه خبر دادن از خورده شدن يك طالبان توسط اين عنصر معلوم الحال تعطيل كنند !!
٭ بالاخره مرجان، شير 48 ساله باغ وحش افغانستان كه در همه اين سالها به خصوص سالهای جنگ داخلی با وجود همه ناملايمات به نماد بقا و ماندگاری تبديل شده بود، درگذشت. يکی از شاهکارهای او کشتن و بلعيدن يک جنگوی طالبان بود که برای اثبات شهامت خود وارد قفس او شده بود. برادر مقتول برای انتقام با يک نارنجک به شير حمله ور شد و جانور را از يک چشم کور و از پا لنگ کرد!!
٭
ميدونين اين خانوم كوچولو كه با ديدن اي تي اينچنين وحشت زده شده، كيه؟ همون Drew Barrymore معروف يعني بازيكن فيلم هايي چون جيغ ، فرشتگان چارلي و بتمن براي هميشه! ((:
٭ .E.T رو كه يادتون مياد؟ يكي از شخصيت هاي محبوب دوران كودكي نسل ما... اين آدم فضايي كوتوله و خوش قلب، امسال 20 ساله خواهد شد و در آستانه 20 سالگي هم، اين فيلم مشهور و محبوب اسپيلبرگ، همچنان داره فروش ميكنه! راستي دوست دارين كه سفينه ي اي تي اين بار روي دسكتاپ ويندوز شما سقوط كنه؟ ميتونين لباس زنونه تنش كنين، يا اينكه يه پتو بندازين روش تا كسي از اين رازتون خبر دار نشه، يا اينكه پاي صحبتش بشينين تا براتون توضيح بده كه از كجا اومده، اصلا شايدم عاشقتون شد!! (: همه اين ها رو خودتون با دريافت ScreenMate ش تجربه كنيد.
٭ اگر شما هم از علاقمندان هنر هفتم هستيد، با مراجعه به اين سايت ميتونين آخرين فيلم ها رو بر روي ويدئو سيدي و با بهترين قيمت پيدا كنيد و به صورت آنلاين سفارش بذارين تا در اولين فرصت، فيلمهاي محبوبتون براي خريد يا كرايه بدستتون برسن. (: ليست كامل فيلمها هم از اينجا قابل دريافت هستند.
٭ " ... يادم هست که قبل از معتاد شدن جور ديگری در مورد اعتياد فکر ميکردم. فکر ميکردم هيچوقت معتاد نميشوم . فکر ميکردم که ميشود با تحمل ناراحتي ترک اعتياد حداکثز 2 يا 3 روزه آن را ترک کرد. فيلم سينمائي که در اين مورد ديده بودم به من القاء ميکرد که با بستن معتاد در يک اتاق و ممانعتش از دسترسي به مواد مخدر اعتياد به راحتي قابل ترک است. اما حقيقت چيز ديگری بود. بستن معتاد در يک اتاق و ترک دادنش بدون داروخطرناک ترين کار ممکن است چون اولا" خود فرد بايد بخواهد که ترک کند چون در غيراينصورت به محض رهائي از بند دوباره به سراغ مواد خواهد رفت. دوما" ترک مواد با ناراحتيهای شديد جسمي و رواني همراه است که در صورت اعمال روش های غير علمي و بدون استفاده از داروهای مناسب ميتواند حتي سبب تغييرات خطرناک فشار خون، سکته يا مرگ شود.تا بحال 3 بار ترک کرده و در ظرف مدت کوتاهي دوباره معتاد شده ام.در واقع من ترک نکرده بودم بلکه فقط سم زداني کرده بودم که آنهم به دليل عدم انتخاب شيوه صحيح شکست خورد و به حالت قبلي برگشتم. با اين فرق که هربار با شدت بيشتری و با دوز بالاتری اعتيادم شروع شد. مواد مخدر چنان موذيانه عمل ميکنند که حتي پزشکان زيادی با دانستن تمام موارد آن بدامش افتاده اند و حتي با معلوماتشان در طب هم قادر به رهائي از چنگال آن نيستند. اين را به اين خاطر ذکر کردم که دوستان تصور نکنند که چون خطرات اين مواد راشناخته اند درگير آن نخواهند شد يا در صورت تماس با آن ميتواتنند عاقلانه تر از ديگران عمل کنند. به شما قول ميدهم که هرکس يکبار، فقط يکبار از مواد مخدر مرفيني استفاده کند ميتواند اطمينان داشته باشد که معتاد است و دير يا زود کارش به مصرف روزانه و ساعتي خواهد رسيد. تنها را چاره و پيشگيری ،دوری کامل از اين مواد و حتي عدم حضور غيرفعال در مجالسيست که در انها ازاين نوع مواد مصرف ميشود.به اراده و قدرت اشخاص هم بستگي ندارد. يک قهرمان ورزشي مقام اول دنيا و يک شخص ضعيف و لاغر و نحيف در برخورد با مواد مخدر هردو به يک ميزان در معرض خطر کشيده شدن به اعتياد هستند. ... "
مطالب فوق رو به علت آموزنده بودنشون از وبلاگ جديدي كه 2-3 روزي بيشتر از راه افتادنش نگذشته، نقل قول كردم. اين وبلاگ متعلق به دوستيست كه حدود 8 سال از آغاز اعتيادش ميگذره و هنوز هم داره با وضع بدي با اين بلاي واقعا خانمان برانداز دستو پنجه نرم ميكنه و حالا تصميم گرفته كه تجربيات خودش رو صادقانه در اين زمينه در وبلاگي بصورت ناشناس بنويسه. تا هم مقداري سبك بشه و شايد هم باعث رهاييش از شر اين بيماري بشه... به هرحال از صميم قلب براي اين دوستمون آرزوي موفقيت ميكنم و اميدوارم كه هر چه زودتر بتونه خودش رو نجات بده و لازمه كه به خاطر اين اقدام خوب و روشنگرش هم ازش تشكر كنم و چقدر هم بايد خدا رو شكر كنم كه من هميشه از هر نوع دود و دخانياتي تنفر داشتم و از فكرِ امتحان كردنشون هم وحشت...
٭ غده خاصي در بدن وظيفه توليد مرفين مورد نياز بدن را بر عهده دارد.البته مقدار مرفين مورد نياز بدن بسيار کم بوده واصلا" با ميزان مرفين مواد مخدر قابل مقايسه نيست. با استعمال مواد مخدر اين غده بدليل اينکه نيازی به فعاليت ندارد موقتا" از کار ميافتد.ضمنا" مصرف مرفين عوارض ديگری مثل يبوست و کند شدن فعاليت معده و روده و کليه فعاليتهای اندام و همچنين عوارض رواني همچون : انزوا و گوشه گيری ، اضطراب و افسردگي، بي قيدی و لمپنيسم، کشيده شدن به خلافهای ديگر بدليل بي قيدی و تنبلي و کسالت هميشگي نيز دارد. مثلا" شخص معتاد موهايش دير به دير بلند ميشود .اينکه ميبينيد معتادين اکثرا هپلي و با ريش و موی بلند هستند دليلش فقط تنبلي معتاد و بي قيد شدنش نسبت به وضعيت ظاهريش است.ضمنا" مواد مخدر نارکوتيک همچون ترياک بصورت زنجيره ای عمل ميکنند . يعني شخص معتاد هرچند مدت يکبار ناچار است دوز ماده مصرفيش را بالا ببرد. چون مقدار قبلي ديگر جوابگوی نياز بدنش نيست. يکي از دلايل بالا رفتن نوع ماده مصرفي (از ترياک به شيره و سپس هروئين و اسيد و..) همين خاصيت زنجيره ايست. هنگام ترک چون غده فوق از کار افتاده مرفين به بدن نميرسد. از طرفي چون در طول زمان بدن به مقدار بالای مرفين عادت کرده حتي اگر هم آن غده کار ميکرد مقدار توليدش با مقدار عادت داده شده بدن متفاوت بود.در اين حالت شخص معتاد خمار ميشود. خماری عبارت است از : خواب آلودگي و سردردو سرگيجه و پادرد و علائم شديد سرماخوردگي مانند عطسه و آبريزش بيني . با ادامه خماری به منظور ترک عوارض زير بروز ميکنند: اسهال و استفراغ شديد به دليل بکار افتادن فعاليتهای عادی معده وروده و تشنج و تب و لرزو کم و زياد شدن شديد فشار خون و سرگيجه و تهوع و ضعف شديد، سردرد و درد شديد و خواب ماندگي پاها و گزگز شديد پا،پادرد شديد و بدن درد وگرم وسرد شدن مداوم و آزاردهنده بدن و تعرق بدبو و شديد بدن ...
از وبلاگ معتاد
٭ يه دشت سر سبز يه رود پر آب
يه ســد محكـم داشتيم تو سيلاب ما از خوشــي ها دلامون آزرد ســدو شكستيــم دنيا رو آب برد حالا از اون در و دشت چيزي نمونده باقي انگار ازين مي خونه صـد ساله رفته ساقي حالا غـــــم مـا قـــــــد يــه دريِِِِِِِــــاست جايي كه بايد دل به دريا زد همينجاست نـــه كــار ايناســت نـــه كــار اوناست از اين و اون نيست، از ماست كه بر ماست...
٭ 40-130 روز پيشا بود كه نماد قدرت نظامي و اقتصادي آمريكا رو زدن، و در عوضش افغانستان از شر طالبان خلاص شد!
اينم عكسي به همين مناسبت از روزنامه هاي فرداش!! (: از سايت تهران 24
٭
شرکت Xybernaut يک كامپيوتر جديد 1500 دلاري به نام "پوما" ساخته که میتونين روی سرتون نصبش كنينو در حال قدم زدن ايميل هاتون رو چك كنيد، به MP3 گوش كنين يا اينكه خودتون رو با يه بازی سرگرم كنيد! اين كامپيوتر يه مانيتور كوچولو هم داره كه با قرار گرفتن در جلوي چشمتون، مانند يك مانيتور 15 اينچ به نظر خواهد رسيد و نكته جالبش هم اينه كه جلوی ديدتون رو به هنگام راه رفتن نمی گيره، چون كه به صورت ترنسپرنت ساخته شده و پشتش معلومه! با تمركز بر روي صفحه مانيتور ميتونين محتوياتش رو ببينين و با تمركز بر فضاي مقابل، جلوتون رو ببينين! (: وزن اين كامپيوتر280 گرم است و با يك دسته موشي كنترل ميشه و قابليت نصب مودم بی سيم، ديسک گردان سخت و يا يک صفحه کليد قابل حمل رو هم داره...
٭ بالاخره سايت ايسنا - خبرگزاري دانشجويان ايران - قيافه يك سايت خبري رسمي رو به خودش گرفت.هر روز ميتونين صدها خبر مختلف رو در اين سايت پيدا كنيد، بخوانيد، در كامپيوتر خود بايگانيشون كنيد و يا ازشون پرينت بگيرين...
٭ اين سيماي لاريجاني هم كه واقعا" شاهكار بي نظيريه در نوع خودش! فقط بلدن كه از مرگ و جنگ و زلزله و بدبختي و ناله و شيون سريال بسازن! مخصوصا" اين سريال هاي ظهرشون كه جوري هم تنظيم شده كه موقع نهار پخش بشه و عذاب آوريش دو چندان باشه! يعني واقعا" نميدونن كه اين همه حرف زدن و برنامه ساختن از مرگ و بدبختي چه تاثيري بر روي مردم ميذاره، يا اينكه اصلا هدفشون اينه كه روحيه مردم رو بيش از پيش خراب كنن؟؟!
راستي، سايت صدا و سيما هم آلوده به ويروس "نيمدا" هست، و اگر آنتي ويروس به روزي نداريد از باز كردنش خودداري كنيد.
٭ بالاخره دامنه توقيف نشريات، به مطبوعات هنري هم كشيده شد و در آستانه جشنواره بين المللي فيلم فجر، و در اولين گام، نشريه تخصصي سينما جهان بعد از 44 شماره توقيف شد و 37 نفر ديگر به جامعه بيكاران ايران اضافه شدند!! اين مجله با استناد به قوانيني كه در مجلس پنجم براي تهديد و تحديد مطبوعات وضع شده بود و براي پيشگيري از اقدامات مجرمانه و انتشار مطالب خلاف عفت عمومي و استفاده ابزاري از تصاوير زنان در جهت ناامن كردن فضاي مطبوعات كشور (يكي اين قسمتش رو واسه من ترجمه كنه!!) ، توقيف موقت شد و به ده ها نشريه ي موقتا" توقيف شده ديگر پيوست!
سردبير سينما جهان ، تعطيلي نشريه رو اقدامي در جهت مخالفت با سينماي ملي ارزيابي كرده است : " به نظر مي رسد بايد فكري اساسي كرد، امروز ((سينما جهان)) و فردا قطعا نشريات ديگر. مدتي قبل مشكل با مطبوعات سياسي آغاز شد، ((سينما جهان)) اولين نشريه تخصصي سينماست كه تعطيل مي شود، اگر بدانيم آخرين نشريه است باكي نيست، اما چه كسي اطمينان دارد؟ "
٭ آخيش! (: بالاخره اين امتحانا تموم شدو تا 2 سه هفته اي ديگه دانشگاه بي دانشگاه! ((:
كلي مطلب دارم براي وبلاگم كه ايشالا فردا در اولين فرصت مينويسمشونو از اين به بعد هم با توجه به اينكه وقتم بيشتر شده، سعي ميكنم كه به طور روزانه وبلاگم رو آپلود كنم. دوباره يه اكانت نامحدود هم گرفتم تا ديگه نگران تموم شدن كرديتو زمانو اينجور چيزا نباشم (: مي بخشيد كه به ايميل ها هم جواب ندادم. يه خروار ايميل پاسخ نداده داره كه بايد در اولين فرصت بهشون برسم... حدود يك ماهي هم ميشه كه حال و حوصله و وقت ديدن هيچ فيلمي رو نداشتم، حدود 15 تا فيلم ريختم رو هاردم، كه بايد بشينمو ببينمشون، قراره كه شنبه فيلميم هم بيادو كلي فيلم جديد برام بياره، ميخوام يه 10-15 تايي فيلم توپ بگيرم ازشو دلي از عذا در بيارم! (: راستي، شما هم اگه اهل فيلم و سينما هستين، خبرشو بهم بدين تا به فيلميم معرفيتون كنم، كارش خيلي درسته، فيلم هاي خوبي هم داره و قيمتشون هم مناسبه... اين Stats4all هم كه بدجوري قاطي كرده! از حدود 2 هفته پيش، بيشتر مراجعان به سايت ها رو ثبت نميكنه. خود من رو كه به هيچ وجه تحويل نميگرفت! حدود يك هفته اي هم هست كه وضعش خيلي خراب شدهو تقريبا اكثر مراجعه كننده ها رو ثبت نميكنه... طبق اعلام خودشون، مثل اينكه مورد حمله قرار گرفتنو براي همين هم به اين وضع افتادن. به هرحال اميدوارم كه هر چه زودتر دوباره سرويس دهي عاديشون رو شروع كنن. بدم نمياد كه برمو يه Counter از Bravenet بگيرم تا فعلا كارم راه بيوفته...
٭ نه به ابر نه به آب نه به اين آبي آرام بلند
من مناجات درختان را هنگام سحر نفس پاك شقايق را در دامن كوه رقص عطر گل يخ را با باد همه را مي بينم مي شنوم من به اين جمله نمي انديشم به تو مي انديشم اي سراپا همه خوبي تك و تنها به تو مي انديشم همه وقت همه جا من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم تو بدان اين را تنها تو بدان تو بمان با من تنها تو بمان جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب من فداي تو به جاي همه گل ها تو بخند من همين يك نفس از جرعه جانم باقيست آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ي ابرو هوا را تو بخوان تو بمان با من تنها تو بمان...
٭
وهزينه اين ادا و اطوارها معادل 1/4 ميليون فرانك براي 2 روز كاري بود! اين فيلم با هزينه ساخت در حدود 30 ميليون دلار، تنها موفق به فروشي 13 ميليون دلاري در آمريكا شد!
٭ خدا اين حسني رو واسه ما حفظ كنه! اقلا" هفته اي يك بار ميخندونتمون (: در قسمتهايي از آخرين نطق هاش گفته كه:
جرج بوش گفت با من كه شما اون بنلادن را قايم كردي توي خودت. آقاي جرج بوش! اي آقاي محترم جنايتكار! تو كه ديپلم داري، تو كه با قول خودت دموكراسي بلدي، تو آدمي كه به من دخالت ميكني. مگر همين كوفي، همين كه سياهه، همهاش هر جا تلويزيون نشون ميدي مثل مادر مردهها قيافه ميگيره، اين نگفته نبايد به من دخالت كني؟ اين بنلادن كه اومدي ايران مگر ديوانه بود؟ اون كه در آمريكا يك هواپيما دزديده زد با بمب اتم ساختمان بانك تجارت آمريكا جرأت داره يه كلمه بياد اينجا يه هواپيما بدزده من خودم اون را توي هوا بمباران ميكنم. اين بنلادن القاعده حتي از اون نهضت آزادي بازرگان كه اون دكتر يزدي گفت من آپانديس دارم ميخواد بره آمريكا عمل كنه از اون بدتره. پيشنهاد ميكنم كه حتما اينجا كليك كنيد و فرمايشات بالا رو بشنوين! (: خوش بگذره!! ((: آرشيو هاي گذشته رو هم ميتونين در سايت نبوي آنلاين پيدا كنين.
٭ پژوهشگران يك دانشگاه انگليسي جديدا" به اين نتيجه رسيدن كه اصطلاح معروف و جهاني "پول خوشبختي نمي آورد" ، پايه و اساس علمي نداره...
به گزارش BBC بر اساس تحقيقاتي كه پژوهشگران اين دانشگاه بر روي 9000 خانوار بريتانيايي در در دهه 90 ميلادي انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه بين يک جايزه نقدی کلان بردن و احساس سلامت روانی کردن ارتباطي عميق و قوی وجود داره. احساسی که به باور شخص برنده به خوشبخت بودن می انجامه و حتی بردن جايزه ای کم هم مقدار اثر روحی مثبتی به جای می گذاره... همچنين نتيجه آزمايش ها نشان داد که در مجموع زن ها بيشتر از مردها در زندگی شان احساس خوشی و رضايت می کنند و افرادی که دهه 30 سالگی سن شان را می گذرانند از باقی ناراضی تر هستند و در سنين 50 تا 60 سالگي ، دوباره اين احساس خوشبختي افزايش خواهد يافت.
٭ و اما دستگيري يك آقازاده انگليسي! (:
فقط در مملكت ما نيست كه هر از چندگاهي خبرهايي مبني بر دستگيري و آزاديِ آقازاده ها به گوش ميرسه، در ناف انگليس هم پرنس هري، آقازاده 17 ساله پرنس چارلز وليعهد انگلستان (كه البته از نظر ريختو قيافه هيچ شباهتي به آقازاده هاي وطني نداره!) يک روز پس از آنکه به استعمال حشيش و نوشيدن الکل اعتراف کرده بود، چند ساعتي به يک مرکز بازپروری معتادان فرستاده شد و تصميم گرفت كه ديگر از الكل يا مواد مخدر استفاده نكند. تقريبا چهل سال پيش، خود پرنس چارلز 14 ساله هم هنگامی که در ميکده ای در اسکاتلند سفارش مشروب الکلی می داد، ديده شد و اين مساله جنجال زيادی در بريتانيا بر انگيخت.
٭
ساعتي پس از حركت اعتراضي رئيس مجلس در ترك مجلس و همراهي بسياري از نمايندگان با وي و در نتيجه از اكثريت افتادن پارلمان، رئيس قوه قضاييه در نامه اي براي رهبري ، براي حفظ مصالح نظام و نه اجراي قانون خواستار بخشيده شدن لقمانيان شد. و اينبار، بالاخره مقاومت نمايندگان مردم نتيجه داد و نماينده همدان عفو و آزاد شد، گرچه برطبق قانون اساسي اصولا جرمي رو مرتكب نشده بود كه نياز به بخشيده شدن داشته باشد!![]()
٭ جرج دبليو بوش، رئيس جمهور آمريكا از حال رفت!
وي در كاخ سفيد مشغول تماشاي تلويزيون و خوردن چوب شور بود، كه قسمتي از چوب شور در گلويش گير كرد و باعث غش كردن و در نتيجه كاهش ضربان قلبش شد! طبق گفته پزشكان كاخ سفيد در حال حاضر حال وي بهبود يافته و فقط بر اثر افتادن از كاناپه، زانويش كمي آسيب ديده و لب و صورتش نيز كبود شده اند!! قرار است كه براي اطمينان بيشتراز سلامت بوش، وي را تحت آزمايش های پزشکی بيشتری قرار دهند! (:
٭ تراژدي هم تعطيل شد... !
امشب براي در رفتن از شر اين درسا و در اومدن از فكر امتحانا، يه سري به وبلاگها زدمو طبق معمول رفتم كه وبلاگ تراژدي رو هم بخونم ولي متاسفانه ديدم كه تعطيل شده!! ): اين آقا عليرضاي گل يعني نويسنده وبلاگ تراژدي ، يكي دو هفته پيش برا من يه ايميل فرستاده بودو نسبت به وبلاگم اظهار لطف كرده بود، و من متاسفانه به خاطر تلنبار شدن انبوه ايميل هايي كه هنوز پاسخشون رو ندادمو كمبود وقت به دلايل مختلف، نتونستم كه جواب ايميلش رو به موقع بدمو بگم كه منم از خواننده هاي وبلاگ توپش هستم و ميخواستم كه در اولين فرصت اينكارو انجام بدم... ولي امروز متوجه شدم كه متاسفانه به علت مشكلاتي كه براش بوجود اومده، مجبور شده كه وبلاگش رو تعطيل كنه ): و الانم بدجوري حالم گرفته، هم به خاطر تعطيل شدن يكي ديگه از وبلاگها و هم از شدت وجدان درد كه چرا به موقع جواب ايميلش رو ندادم ): خلاصه عليرضاي عزيز، وبلاگ فوق العاده خوندني داشتي و من كه واقعا از خوندنش لذت ميبردم، اميدوارم كه هر چه سريعتر مشكلت حل بشه و دوباره بتوني وبلاگت رو راه بندازي... آخرين مطالبي رو كه عليرضا در وبلاگش نوشته رو عينا" در زير درج ميكنم: "به دليل بروز مشکل براي نويسنده اين وبلاگ تعطیل شد Tuesday, January 08, 2002 در اين بن بست دهانت را مي بويند مبادا كه گفته باشي دوستت مي دارم. دل ات را مي بويند روزگار غريبي است نازنين و عشق را كنار تيرك راه بند تازيانه مي زنند. عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد... در اين بن بست كج و پيچ سرما أتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان مي دارند. به انديشيدن خطر مكن. روزگار غريبي است نازنين آنكه بر در مي كوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است.... نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد.... آنك قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر با كنده و ساتوري خون آلود روزگار غريبي است نازنين و تبسم را بر لبها جراحي مي كنند و ترانه را بر دهان. شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد... كباب قناري بر أتش سوسن و ياس روزگار غريبي است نازنين ابليس پيروزمست سور عزاي ما را بر سفره نشسته است. خدا را در پستوي خانه نهان بايد كرد.... شاملو... خداوند خود يار و نگهدار همه حقيقت جويان و وبلاگ نويسان باد! □ نوشته شده توسط alireza - "
٭ حتما شما هم بعد از حملات انتحاري 11 سپتامبر در آمريكا، قضييه Turkish Attack رو شنيدين كه يك كشته داد؟ (:
اين ماجرا امروز رسما" به واقعيت پيوست و در بر خورد يك هواپيماي كوچك به يك ساختمان بلند، تنها يك نفر يعني خلبان 15 ساله هواپيما كه به طور غير قانوني و با يك هواپيماي دزدي اقدام به پرواز كرده بود كشته شد و هيچ تلفات ديگري به بار نيامد! و فقط شيشه هاي ساختمان در محل برخورد هواپيما شكستند. لاشه اين هواپيما پس از برخورد با ساختمان در ميان زمين و هوا معلق ماند و خلبان آن به زمين سقوط كرد. پيش از برخورد هواپيما به طبقه بيست و هشتم ساختمان "بانک آمريکا"، يک هلی کوپتر متعلق به گارد ساحلی که در پشت سر آن در حال پرواز بود، به خلبان هشدار داد که در فرودگاهی در همان نزديکی فرود آيد، ولی خلبان نوجوان به اين هشدارها توجهی نکرد. و هنگامی که هواپيمای مزبور به نزديکی "ستاد فرماندهی جنوب" که عمليات آمريکا در افغانستان را هدايت می کند، رسيد، هواپيماهای جنگی برای تعقيب آن اعزام شدند. كه نهايتا با تصادف هواپيما ماجرا پايان يافت.
٭ ميدونين كه خواص آهن بر سلامت انسان چجوري كشف شد؟؟
يه داستان در اين مورد هست كه شنيدنش خالي از لطف نيست... يكي بود يكي نبود، در زمانهاي قديم ، مثلا صدها سال پيش، آهنگري زير اين گنبد كبود زندگي ميكرد. اين آقاي آهنگر ما يه عيالي داشت كه خيلي بي حال و رنگ و رو پريده بود. يه روز كه خانم ميخواسته براي آقاشون نهارشو ببره ، دم در حُجره از شدت بي حالي، غش ميكنهو نقش زمين ميشه. آقاي آهنگر هم كه آب قند دم دستش نبوده، مجبور ميشه كه آبي رو كه آهنهاي گداخته رو توش خنك ميكرده به خانومش بخورونه و در كمال تعجب بعد از چند روزي متوجه ميشه كه اين مشكل بي حاليه خانم حل شدهو ديگه از اون رنگ پريده خبري نيست و بدينسان خواص آهن كشف ميشه!! ديگه راست و دروغ اين داستان، باشه گردن پروفسور جعفريان! (:
٭ مدتيه كه خيلي گرفتارم... چند روزي تهران نبودم، چند روزي هم گرفتار امتحانا بودم، كم كم هم كه امتحاناي پايان ترمم شروع ميشه و خلاصه تا دو هفته ي ديگه ، بدجوري گرفتارم... معمولا به امتحانا كه نزديك ميشم، يه جورايي همه زندگيم به هم ميريزه و روحيه ام بدجوري افت ميكنه! شبا كه تا صبح كابوس اين درساي لعنتي و تموم نشدني رو ميبينم! روزا هم ديدن روي نحس جزوه ها و كتابا عذابم ميده! امروزم از اون روزايي بود كه اصلا سرحال نبودم! تصميم داشتم كه شروع كنم به خوندن درسا ولي هنوز يه كلمه هم نخوندم! همش تو خونه الكي راه رفتم!! حالا هم اين وجدان درد داره ميكُشتم!
از طرفي اينترنتم هم تموم شده و فعلا تا پاپان امتحانا تصميم ندارم كه تمديدش كنم، برا اين يكي 2 هفته هم يه كارت 10 ساعته گرفتم كه بايد باهاش بسازم. بازم اينجوري مجبور ميشم كه محدود تر بيام اينترنت تا بتونم 10 ساعت رو 2 هفته كش بدم... ايميل هاي زيادي هم دارم كه هنوز فرصت نكردم بهشون جواب بدم، ولي مطمئنا" در اولين فرصت جواب همشون رو خواهم داد، لازمه كه همينجا از همه دوستاني كه برام نامه نوشتنو منو مورد لطف خودشون قرار دادن تشكر كنم... راستي! يه ايميل عجيب گرفتم از شيطان با عنوان From Paradise ! راستش من كه خيلي ازش سر در نيوردم، ظاهرا" اين شيطون عزيز ، بعد از اينكه من توبه نامه ي به اصطلاح هكر وبلاگهاي فارسي رو توي وبلاگم گذاشتم، تصور كرده كه من پسورد وبلاگ ها رو عوض كردم!! و گفته كه فحش كارهاي من رو (!) ايشون خورده و خواسته كه بگم كه بي گناه هست! وقتي كه دلم ميگيره، نميدونين اين باران عشق چه حالي ميده...
٭ در اكثر بلاد هاي كفر(!)، مردم به هر بهانه اي به خيابونها ميريزنو به رقص و پاي كوبي مي پردازن و بدين ترتيب تا جاي ممكن مشكلات خودشون رو فراموش كرده و سعي در افزايش روحيه خود ميكنند و البته در اين راه دولتها هم به همكاري با اونها ميپردازند و نه تنها وحشتي از شادماني مردم ندارند، بلكه سعي ميكنند كه از آن به هر نحو ممكن ، حداكثر استفاده رو در جهت منافع ملي ببرند... و اما در مملكت ما، در حاليكه در اكثريت قريب به اتفاق كشورهاي جهان، مردم در خيابانها در انتظار آغاز سال 2002 بودند، در مجلس - يعني تنها و قدرتمند ترين نهاد سابق قانون گذاري در ايران - هياهويي پرپا بود.
بازداشت لقمانيان، اعتراضات گسترده اي را در پي داشت. فراكسيون دوم خرداد، در دومين بيانيه خود وعده داد كه متجاوزان به حقوق ملت را بر سر جايشان بنشاند و نماينده فيروزآباد، مسئولان را به عبرت گرفتن از سقوط طالبان و صف كشيدن براي تراشيدن ريش و برداشتن روبنده ها فراخواند. همچنين ، هفتاد نفر از نمايندگان مجلس با ارائه طرحي خواستار بررسي ايراني بودن مسنولان عاليرتبه كشور شدند و رئيس فراكسيون دوم خرداد نيز خبر از وجود مداركي مبني بر عراقي بودن رئيس قوه قضاييه داد. در اين ميان، حسني ِ معروف در اظهارنظري گفت : هي ميگويي سواد، باسواد مگر ما ليسانس ها و آخوندها چكار كرده ا يم؟!! در زير، ميتونين به گزيده اي از سخنان نمايندگان مجلس در مورد اين مسائل گوش كنيد: داوود سليماني : ما ايستاده ايم، ما را به داغ و درفش نهراسانيد. كيانوش راد : آقاي شاهرودي، بياييد پاسخ دهيد وقتي نماينده اي مي گويد شما عراقي هستيد. ناصر قوامي : همه پرسي هيچ نيازي به اجازه رهبري يا شوراي نگهبان ندارد! هفت نماينده استان همدان : آنچه لقمانيان گفته سخن ماست ، ما همه آماده ايم به زندان برويم. جعفر كامبوزيا: اگر رهبر با اعمال اينها موافق است، بيايد و صريحا بگويد! فاطمه راكعي : چه كسي به خود اجازه ميدهد بگويد ما مسلمان نيستيم! ![]()
٭ عجبا! يكي از رُفقـا كه از قضا يه جورايي، وب مستر و ادمينيستريتر هم هست، الان يه مسيج برام فرستادو گفت كه وبلاگم رو گذاشته پشت فايروال تا كسي ديگه از اون طريق نتونه بخونتش! قرار شده وقتي كه اسم سايتش رو تو قسمت "سايتهاي محبوب" اضافه كردم، اونم منو از ليست سياهش در بياره!!! ((:
٭ مردم نيويورک به ياد قربانيان سپتامبر، سال نو را جشن گرفتند.
پانصد هزار نفر از مردم نيويورک نيمه شب دوشنبه در ميدان "تايمز" اين شهر جمع شدند و با ياد آوری خاطره بيش از سه هزار انسانی که در حملات تروريستی يازدهم سپتامبر جان خود را از دست دادند، سال 2002 ميلادی را آغاز کردند. نام قربانيان روز يازدهم سپتامبر بر کاغذهای مخصوصی نوشته شده و در داخل يک گوی بلورين قرار داده شده بود. ناقوس های کليساهای شهر به صدا در آمد و مردمی که بسياری از آنان پرچم های آمريکا به دست داشتند يا کلاه هايی با نقش پرچم اين کشور بر سر گذاشته بودند، ورود به سال 2002 را جشن گرفتند. مراسم تحت شديدترين تدابير امنيتی که تا کنون بی سابقه بوده است برگزار شد و مردم همچنين از "رودی جوليانی" شهردار نيويورک که اين شهر بحران زده را بعد از حملات تروريستی به خوبی اداره کرد، قدردانی کردند. بيش از هفت هزار پليس، مامور برقراری امنيت اين مراسم بودند و با دستگاه های ويژه، تمامی شرکت کنندگان در مراسم را پيش از ورود به ميدان اصلی نيويورک بازرسی بدنی می کردند. مردم در لحظه تحويل سال نو سکوت کردند و زنگی که در ميدان نصب شده بود، به احترام قربانيان حملات يازده سپتامبر، توسط دختربچه هفت ساله ای که بستگان خود را در حملات از دست داده بود به صدا در آمد و مردم به اين ترتيب با سال 2001 و مصيبت های آن وداع کردند. BBC
٭ فيلم سفر قندهار مخملباف - همونطوري كه انتظارش مي رفت - با استقبال گسترده اي در نمايش هاي جهاني خود مواجه شد. خوانندگان سايت IMDB به طور متوسط از 10 ستاره 7/6 ستاره رو لايق آخرين فيلم مخملباف دونستن (اكثريت 8 ستاره رو انتخاب كرده بودند) و خوانندگان سايت iFilm به طور متوسط 7/4 ستاره (از 5 ستاره) رو به اين فيلم تعلق دادند... با اين اوصاف بد نديدم كه توجه شما رو به قسمتي از نظرات بينندگان فيلم جلب كنم (:
I saw this movie yesterday and i fell in love with Iranian cinematography. This is a great movie, that, by a tragic coincidence, is being released in our (Italian) cinemas while Kandahar is being bombed. It seems that only Iranian film directors are able, nowadays, to make great cinema. Abbas Kiarostami, Mohsen Makhmalbaf...(?) The Iranian film is like a poem, and a very good one. ![]()
٭ اگر هنـــوز سگ كشي را نديده ايد، از خواندن اين قسمت صرفنظر كنيد.
فيلم سگ کشی ساخته بهرام بيضائی کارگردان نام آور ايران که پس از ساختن مسافران به مدت ده سال در فاصله 1370 تا 1380 امکان ساختن هيچ فيلمی را نيافت، از عيد فطر در سينماهای تهران بر پرده آمد. اين فيلم نه تنها نسبت به کارهای پيشين بيضائی متفاوت است، بلکه از سينمائی متفاوت در ايران حکايت دارد. گلرخ کمالی زنی که به رابطه شوهرش، ناصر معاصر با منشی شرکتش بدگمان است، از پس سالی که به قهر او را ترک کرده با هواپيما وارد تهران می شود تا بار ديگر زندگی خود را از سر بگيرد يا شايد زندگی خود را از نو بسازد.او که زنی روشنفکر و داستان نويس است، زمانی به تهران برگشته که شوهرش ورشکسته شده، خانه و زندگی خود را از دست داده و درحال رفتن به زندان است؛ شريک او تمام سرمايه را بالا کشيده و به خارج رفته است. گلرخ برحسب وظيفه يا به جبران بد گمانی هايش که اکنون می پندارد بيجا بوده، يا حتی به سودای دوباره ساختن زندگی از دست رفته خود، اراده می کند که به نجات شوهرش برخيزد و در خريد چک ها و گرفتن رضايت نامه ها از طلبکاران و در نهايت، رهائی شوهرش از زندان بکوشد. بدين ترتيب گلرخ وارد دنيای مافيائی سوداگرانی می شود که با جهان ذهنی او فرسنگها فاصله دارد و در آن از آزار و تحقير و شکنجه و تجاوز مصون نمی ماند. اما به هر ترفندی می کوشد طلبکاران را يکی يکی ببيند و رضايت شان را جلب کند و چک های شوهرش را بگيرد. وارد هفت خوانی می شود که داستان زندگی اش يا به تعبيری داستان آينده اش را که در دست نوشتن دارد، شکل می دهد. سر انجام در کار خود موفق می شود يعنی ناصر معاصر را از زندان آزاد می کند، اما در واقع شکست می خورد چون در می يابد آنکه پولها را بالا کشيده، نه جواد مقدم، شريک شوهر، بلکه خود ناصر معاصر است. " کافی است به روزنامه ها نگاه کنيم، به ارقام دزدی ها، جنايت های حيرت انگيز و... جامعه ما چه اندازه مادی و مادی تر شده. اين « هاری » موضوع فيلم است. " بهرام بيضايی BBC
٭ [...] او رمان میخواند، فيلم میبيند، موسيقی پاپ خارجی گوش میدهد، شلوار جين و پيراهن آستين کوتاه میپوشد و... هرچند که با شلوار جين و تیشرت به پارلمان يک کشور بزرگ رفتن کمی بیکلاس است، ولی در ايران ماجرا فرق میکند. آدم در ايران خيلی وقتها دلش میخواهد جلوی آدمهای حزباللهی (چپ يا راست فرقی نمیکند) نشان دهد که من با شماها فرق دارم. و اصلا حال میکند که همه چپچپ نگاهش کنند، انگار که با تیشرتش دارد به ريش همهشان میخندد و يا شلوار جينش باعث عصبانيت آنها را میشود. خلاصه اينکه فکر کنم افخمی اساساً به اين خاطر نامزدی مجلس را قبول کرد که بتواند بازی سياسی ايران را از نزديک ببيند و تاجايی که میتواند درباره پشت صحنهاش هم فضولی کند. بهرحال کار اصلی او فيلمسازی است و همهی اين ديدهها و تجربهها روزی بدردش میخورد.
سردبير: خودم
| ||